قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2204

تاريخ الفي ( فارسى )

ايشان گردى و در اين باب تهاون و تغافل نورزى ؛ چه ، روزبه‌روز مهمّ ايشان در تزايد است « 1 » . القصّه ، چون مكتوب سباشى به والى جوزجان رسيد ، فى الحال با طايفه‌اى از سپاه گردون شكوه ، كه هريك از ايشان در اقسام لعب مهارتى و در فن حرب جسارتى تمام داشتند ، متوجّه جنگ چغرى بيگ گشت . چغرى بيگ نيز لشكر خود را آراسته در برابر يكديگر صفها كشيدند و زبانهء آتش جدال به فلك رسيد . آخر الأمر ، نسيم نصرت و ظفر بر پرچم علم آل سلجوق وزيد و والى جوزجان در معركه به قتل رسيد و هزار نفر از اعيان لشكر او و سباشى اسير و دستگير آل سلجوق گشتند و جماعتى معدود از آن گرداب بلاد و سيلاب فنا به ساحل نجات رسيدند و باقى همه شربت فنا چشيدند . چون سباشى اين خبر را شنيد ، بىتحاشى « 2 » از مرو بيرون آمده به جانب نيشابور رفت و آن ولايت را مانند زلف خوبان پريشان و دل عاشقان خراب يافت تا آنكه به حدّى آن ولايت روى به ويرانى نهاده بود كه سباشى جهت نيافتن عليق « 3 » مراكب در آنجا توقّف نتوانست كرد « 4 » . بالضّروره از آنجا گذشته روى به دهستان نهاد و در آنجا لنگر اقامت انداخته حقيقت حال را به عرض سلطان مسعود رسانيد . امّا چغرى بيگ ، چون مرو را از سردار صاحب‌وجود خالى ديد ، متوجّه آن ولايت شده به محاصرهء آن بلده مشغول گشت . و چون كار بر اهل مرو تنگ شد و از قحطى تمام به فغان آمدند سه نفر از اعيان علما و فضلاى آن بلده از شهر بيرون آمده متوجّه ملازمت چغرى بيگ و طغرل بيگ شدند و بعد از اداى مراسم نياز از زبان اهل مرو به عرض ايشان رسانيدند كه : اهالى مرو مىگويند كه در اوايل اين فتنه ، مكرّر به عرض مسعود رسانيده بوديم كه فكر مملكت خود به وجهى كند كه روى به خرابى ننهد ، امّا او به واسطهء انغماس « 5 » در لذّات شهوات و شرب مدام مطلقا گوش به سخنان ما نكرده تا آنكه آخر الأمر ، كه اكثر ولايت خراب شده بود سباشى را ، كه از عظماى امراى غزنويّه و به مزيد شوكت و حشمت ميان اقران ممتاز بود ، فرستاد كه بر دفع اين حادثه چاره‌اى جويد . با وجود آن شوكت ، هرچند جدّ بسيار كرد هيچ فايده نداد . الحال ما به عين اليقين مىبينيم كه آل سلجوق مؤيّد به تأييد الهىاند و هيچ‌كس را طاقت مقاومت و مدافعت ايشان نخواهد بود . اميران سلجوق گفتند : غرض از اين مقدّمات چيست ؟

--> ( 1 ) . سلاطين و امراى غزنوى دير متوجّه خطر عظيم تركمنها گرديدند ؛ زيرا آنها را دقيقا موجى از مهاجمان دشتها تلقّى مىكردند كه يا از ايران گذشته به نواحى دور تر مىروند ، يا در اقتصاد و ساخت اجتماعى موجود ايران جذب مىشوند ؛ - تاريخ ايران ، پژوهش دانشگاه كيمبريج ، ج 5 ، ص 22 . ( 2 ) . بىتحاشى : بىپروا ، بدون ملاحظه . - و . ( 3 ) . عليق : خوراك ستوران . - و . ( 4 ) . مير خواند ، روضة الصّفا ، ج 4 ، ص 249 . ( 5 ) . انغماس : فرو رفتن . - و .